آدم توی آینه

آدم توی آینه با تو، با من و هر چه بود می‌جنگید...

Why does it always rain on me

آدم بعضی شب‌ها تمام می‌شود... بعضی شب‌ها... می‌توانی ورق خوردن صفحهٔ کتاب زندگی‌ات را حس کنی... بی آنکه اتفاق خاصی افتاده باشد. فقط اجازه می‌دهی موسیقی‌ای آغاز شود و چهار دقیقه و بیست و چهار ثانیه بعد تولد هزار سالگی‌ات را جشن می‌گیری...

 

خوابم می‌آمد اما نمی‌خواستم بخوابم. بی‌هدف در تلگرام می‌چرخیدم که آن اتفاقی که باید می‌افتاد راهش را از دل یکی از کانال ها به زندگی‌ام باز کرد. همین‌طور بی دعوت... می‌دانی چه می‌گویم؟ مثل وقتی که سربه‌زیر داری به خانه می‌روی... بی آنکه به چیز خاصی فکر کنی. که یکباره باران می‌بارد و تمام معادلاتت را به هم می‌ریزد:)

 

این آهنگ این‌طوری وارد خلوتم شد. دعوتش نکردم اما انگار منتظرش بودم. انتظار باران را نداشتم اما وقتی آمد دنبال پناهگاه نگشتم.

 

I can't sleep tonight

Everybody saying everything is alright

Still i can't close my eyes

I'm seeing a tunnel at the end of all these lights

 

و فقط می‌خواهم گریه کنم. نه. می‌خواهم زار بزنم. می‌خواهم بروم بالای کوه و پابه‌پای Travis این جمله را آه بکشم:

 

 

?Why does it always rain on me

 

 

واااای🥺

چقدررر خوب بود. قشنگ معلومه تکت تک واژه ها رو کامل حس کردی، زندگی کردی و در نهایت.... 

خیلی عالی بود. تک تک جمله ها، واژه ها و توصیفاتتو دوست داشتم و حس کردی.

 

:))
ممنونم ازت💓

میدونی،

کاش میشد الان این جمله رو اینطوری باهم بگیم:

Why does it always rain on us?

واقعا:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan